| آدم های تنهاوخسته |
دانلود آهنگ غرور با صدای میلاد اسدی { مسافر تنها خودم}:
سلام. بلاخره آهنگ من میلاد یا همون مسافر تنها آماده شد البته الان دو ماه که تو اینترنت هستش و بد هم استقبال نشده. حالا شما فعلا اگه دوست دارین دانلودش کنین مخلص شما مسافر تنها سایت پشتیبانی کننده : www.rafa.blogfa.com یوزراسیف پیامبر راستین { مصطف زمانی}:
سلام برای اولین بار می خوام تو وبلاگم چیزایی غیر از مطالب شعر و داستان یا خصوصی بزارم ولی بنا به دلایلی که تو کل مطالب می خونین متوجه دلیل کارم میشین: همه شما احتمالا جمعه ها هرجا که باشین شب که بشه جلوی تلویزیون میشینین تا سریال شبکه یک که در مورد حضرت یوسف هست رو ببینین و از بازی بازیگر حضرت یوسف لذ ت می برین و تو مجلات هم دنبال مصاحبه های اون هستین و حتی یه سری از اون یه بت ساختن برا خودشون حالا اگه من بیام و بگم این آقای یوزارسیف یا همون مصطفی زمانی یک ادم نمک نشناس و دروغگو هست شما چه فکری می کنین؟ خوب حالا داستان رو من براتون تعریف می کنم تا به اصل قضیه پی ببرین: جناب یوزارسیف بزرگ یا همون مصطفی زمان دانشجوی یکی از دانشگاهای شمال کشور بودن و عاشق بازیگری ایشون از طریق یکی از دوستان به یک کارگردان مازندرانی به اسم مهدی حیدری که در شهرآمل شهری که دانشگاه این آقا توش قرار داشت معرفی میشون و از طریق پی گیری های شدید این آقا به کارگردان های دیگر معرفی شده تا مورد پسند کارگردان فیلم یوسف قرار میگیرد اما طوری که ما در مجلات مختلف خونده داریم ایشون حتی رقبط نداشتن به تست برن و دوست ایشون عکسش رو به کارگردان دادن و کارگردان قبول کردن. حال بشنوین داستان رو از زبون آقای کارگردان مهدی حیدری که برای من در یکی از جلساتمون که قبل ازپخش فیل بودم تعریف کردن : ایشون بعد از تماسی که در اون گفته بودن یک آقایی به اسم زمانی پیش شما می اید هواش رو داشته اشین منتظر ایشون میشون { لازم به ذکر است که آقای مهدی حیدری داماد اقای نادر مقدس کارگردان خوب کشور که فیلم شور عشق با بازی بهرام رادان که باعث معرفی ایشون به سینما شد هنوز در یادهای ما هستش می باشد یعنی با خواهر آقای مقدس ازدواج کردن و در جشنواره های مختلفی منجمله وارش و... جایزه های متعددی برده هست} و در روزی که ایشون در یکی از روستاهای اطراف شهر بود با آقای زمانی آشنا می شوند طبق گفته خودشون وقتی مصطفی وارد شد و باهاش حرف ز د اون در همان نگاه اول از استیل و فن بیان این فرد بسیار خوشش میاد و با کلی تلاش و دوندگی {که البته خود مصطفی زمانی هم کمک های لازم رو می کردن} ایشون رو به کارگردانهای مختلف معرفی نمودن تا جایی که ایشون این فیلم رو بازی کردن و حتی بقیه رو بی خیال زحمت به خودش نداد بگه که لااقل خودش چقد برای اینکه بازیگر بشه زحمت کشیده البته این رو میشه از مصاحبه های خودشون و حرفایی که من با اقای حیدری زدم فهمید: چون همگی و حتی خودش هم گفته که چقد ادم مغرور و بد خلقی هستش طوری که انگار همه بندشون هستن و ایشون سرور این آقا حتی عکسی رو که برای نشون دادن به کارگردان ها رو گرفته در یک آتیلیه در شمال کشور گرفته . حال میگین من این موضوع ها رو از کجا می دونم : من خودم چون علاقه به بازیگری دارم برا تمرین بازیگری و کارهایهنری با آقای حیدری رابطه دوستانه ای دارم لاز م به ذکره که فیلم آخر اقای عطاران که برای ماه رمضان بو د اگه یادتون باشه دو برادر دوقلو توش حضور داشتن که در کبابی نقش افرینی می کردن این دوبرادر آملی بوده و از طریق ایشون معرفی شدن و حال کار به جایی رسیده که این دو برادر در فیلم اخراجی های دو نقش آفرینی کردن و تا به حال دو فیلم در مقابل امین حیایی بازی کردن و در دو تله فیلم نقش اول بودن. من نمی خوام ایشون رو متهم کنن بلاخره ایشون هم زحماتی کشیدن ولی باید بهشون گفت اقای زمانی شما که نقش پیامبری راستین رو دارید لاقل اندکی مثل او راستگو باش کمی از دیگران یاد بگیر بهرام رادان حتی بعد از اینکهسوپر استار شد با افتخار گفت که اقای مقدس ایشون رو بازیگر کردن و تا قبل از اون هیچ تجربه ای نداشت وقتی در کلاس های بازیگری شرکت میکرده خانوادش اطلاع نداشته و اون به اونها گفته میره کلاس کامپیوتر. یه نصیحت دوستانه به یوزارسیف { مصطفی زمانی } دارم : دوست عزیز سینما و درکل هنر خیلی نامرده باید پل های پشت سر رو همیشه حفظ کرد تو داری خودت خودت رو نابود می کنی مواظب خودت باش پیامبر راستین. غزل کوچه باغ { ما رو باش} مارو باش رو چه درختی اسم مون و جا می ذاریم ؛ مارو باش ! قسمتی جز اون دو چشم نا مسلمون که نداریم ؛ ما رو باش ! تشنه موندیم ولی مشت آب نااهل و نخواستیم سر ظهر گفتی از جنس نظر کرده ابریم و می باریم ؛ ماروباش ! چشم خشکیده داره به ناودون کوچه حسادت می کنته ما به این بغض سمج گفته بودیم ابر بهاریم ؛ ما رو باش ! پاکی تو رونق یه یه دریا ماهی رو شکسته توی تور دریا گفته که ما صیادیم و غافل که شکاریم ؛ مارو باش ! به هواغی تو چراغ حرمت رفیق و کشتیم نارفیق چون برای حجله مون می خواستی مهتاب رو بیاریم ؛ مارو باش ! به هواداری تو ؛ شیشه ی می خونه را با سنگ شکستیم سنگ و شیشه اگه دشمن ؛ من و تو که مونده گاریم ؛ ماروباش ! غزل کوچه ی ما قلندرای پیر عاشق که اینه فکر تازه عاشق پیاده باش ما که سواریم ؛ ماروباش ! اینارو باش ! اینا رو باش ! این هم یه ترانه دیگه از شهیار قنبری نوشته شده در سال ۱۹۷۶ {۱۳۵۵} تهران سبز سبز سبز منم که می زنم زنگ به برگ و بار تو روز منم که می خزم باز به سایه سار تو یار منم که می برم حافظه ی دیار را دوست منم قدم قدم دور اما کنار تو ناب منم که می خرم تلخ ترین شراب تو آب منم که می روم تا ته خواب زار تو داغ که نه باغ توام ؛ لاله ی زخمگاه من مست منم که می چکم از سر آبشار تو اوج منم ؛ غزل منم ؛ موج به اندازه ی تو باد منم به نرمی حریر تیغ دار تو شور منم با ساز تو ؛ تلخ تر از نماز تو راز منم بسته ی تو ؛ سبز ترین بهار تو این شعر و ترانه بسیار زیبا از شهیار قنبری بود زین پس کارای بیشتری از او میزارم این ترانه در سال ۱۹۸۸ در پاریس نوشته شده درد مسافر تنها
همه عشقا شده تكرار همه حرفا يه كليشه
تولد مسافر تنها 12 دی ماه ...........
این عکس تولد پارسالمه من وبرادر عزیزم با هم نشستیم.
داشتم فکر می کردم به صدای تولد ثبت یک روز با شکوه با مسافر تنها
صبح هنگام که از خواب بر خاستم به اسمان نگاه کردم و گفتم: خدایا مرا ببخش برای همه وظایفی که بر دوشم بوده ولی تا به امروز انها را انجام نداده ام! هنوز چند دقیقه ائی از گفتن این جمله نگذشته بود که کودک 3 ساله ام با سر و صدا وارد شد و گفت:مادر با من بازی میکنی؟ او چنان با شورو حرارت و خواهشی از من این تقاضا را کرد که مجبورشدم به او پاسخ مثبت بدهم! بعد از چند ساعت بی وقفه بازی کردن توانستیم بین انواع کامیون و تفنگ و عروسک وکلاه های کهنه و خنده های بلند هزاران افکار خاص و صد ها امید و رویا را با هم تقسیم کنیم. شب وقتی زمان دعا رسید اورا دیدم که در اتاقش دستهایش را رو به اسمان کرده و اهسته زمزمه میکند:خدایا به خاطر پدر و مادرم و عروسکهایم و به خصوص به خاطر بازی با مادرم از تو سپاسگذارم!........و من فهمیدم امروز تنها روزی بود که وقتم را هدر ندادم و وظیفه ام را به خوبی انجام دادم و برای کودکم روز بسیار با شکوهی را در خاطرش به ثبت رسانیدم اگه پسرا با جنبه بشن چی میشه ؟؟؟
۱هر پسری فقط و از اونجایی که تعداد دخترا خیلی بیشتر از پسرهاس سر خیلی از دخترا بی کلاه میموند ( البته الانم هستا. ) و لذا جنگ جهانی سوم و چهارم بین دخترا اتفاق می افتاد .!!
هر پسری یک هفته اول دوستی به خواستگاری میرفت پس در این صورت دوران
خوش دوستی و استرس قرار و تلفن ازبین میرفت !
۳ فشار بر روی دختران برای قبول شدن در دانشگاه بیشتر میشد ... کار به گیس و گیس
کشی کشیده میشد !
۴ بوی ترشی کشور رو بر میداشت لذا برای شهرداری مشکلاتی زیادی به وجود میومد !!
۵ ازدواج برای دختران تبدیل به آرزو و رویا یه شبانه میشد (البته الانم هستا) !!
۶ برای گرفتن گل از دست عروس خین و خین ریزی راه میافتاد !
۷ مانتوها تنگ تر جورابها کوتاه تر و شلوارها برموداتر میشد !!
۸ شوهر مسه قند و شکر کوپنی میشد وبرای گرفتن اون صفهای طولانی بوجود میومد !
پس نتیجه میگیریم که اگه پسرا همین طوری بی جنبه بمونن هم واسه دخترا بهتره هم واسه تمدن بشری ! خدا هست........ ![]() تا حالا شده حس پرنده اي رو داشته باشي که زخمي شده و مجبوره که به ساحل پناه بياره
، بعدش چند تا بچه شيطون هم پيدا بشه و نتونه از دستشون فرار کنه. اون موقع اگر تو
جاي اون پرنده بودي چيکار مي کردي .
نه مي توني بال بزني نه مي توني به اون بچه ها بگي کاري به کارت نداشته باشن.
تسليم سرنوشتت مي شي ؟
سکوت مي کني و خودت رو به مرگ مي زني ؟
يا نه با اينکه بالت زخمي هستش سعي مي کني بال بزني ؟
نمي دونم اون موقع چيکار مي کني . فقط همين قدر ميدونم بعضي وقتها مجبوري تسليم
سرنوشت بشي؟
و اين اجبار يکمي سخته. اينکه سرت رو بندازي پائين و بگي خوب شايد قسمت اين بوده .
اما يه چيز ديگه رو هم خوب مي دونم . اون پرنده يه خالقي داره که بهش مي گن خدا .
فکر مي کنم سختي تسيلم سرنوشت بودن رو با يادش بشه به فراموشي سپرد رسم عاشق کشی
بيا بگيرش چرا ميديش به من عشق يعني چي خشك گذاشت......
من دوزخ نشين را گاه گاه ياد کن ....
يادت باشه...گاهي وقت ها مثلا آخر شب ها که مي خواي بخوابي يه دل تنهايي هست که يکم اون ور تر مي تپه براي تو...... يادت باشه فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي بدون اينکه قفلشو بشکني... يادت باشه من شب ها حتي تو رويا هام با تو حرف ميزنم تويي که يادت وخيالت هم آرامش بخشه... هيچ ميدوني موقعي که يکم ازم دور ميشي چقدر غصه دار ميشم اون وقته که چشمم دنبال چشاي قشنگت ميگرده که با هر نگاه کلي انرژي ازشون دريافت ميکنم.. دستام دنبال دست هاي مهربونت ميگرده تا بدونه هستي...هميشه ميموني... خودت ميدوني که اين واژه ها نميتونن اون چيزي رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن... وقتي ميخوام از تو بنويسم نه تنها واژه ها در مقابلت کم ميارن حتي به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظيم فرود ..
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، داستان مسافر........ داستان مسافر به علت مسائل امنيتي حذف شد داستان یک مسافر...............
يکي بود يکي... مردي با اسب و سگش در جادهاي راه ميرفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقهاي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. (گاهي مدتها طول ميكشد تا مرده ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.) پياده روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق ميريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز ميشد و در وسط آن چشمهاي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازهبان كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟» دروازهبان: «روز به خير، اينجا بهشت است.» - «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه ايم.» دروازه بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «ميتوانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان ميخواهد بنوشيد.» - اسب و سگم هم تشنهاند. نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است. مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعهاي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازهاي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز ميشد. مردي در زير سايه درختها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود. مسافر گفت: روز به خير مرد با سرش جواب داد. - ما خيلي تشنهايم.، من، اسبم و سگم. مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگها چشمهاي است. هرقدر كه ميخواهيد بنوشيد. مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگيشان را فرو نشاندند. مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد ، ميتوانيد برگرديد. مسافر پرسيد: فقط ميخواهم بدانم نام اينجا چيست؟ - بهشت - بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است! - آنجا بهشت نيست ، دوزخ است. مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي ميشود! - كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما ميكنند!!!!!!!!!!!!!! چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا ميمانند... بخشي از كتاب «شيطان و دوشيزه پريم»، پائولو كوئيلو این منم مسافر تنها................ ![]() اگه گفتي به كي چشمك ميزنه؟ ^^^^^^######^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^^^ نيمي از قلب يه عاشق.. خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو ازاون كه عاشقــــت بود بشنواين التماسرو ــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ ـــــــــــ ـــــــ ــــ ـ گل زیبا..... _________@@@@@@@@ ________@@@________@@_____@@@@@@@ ________@@___________@@__@@@______@@ ________@@____________@@@__________@@ __________@@________________________@@ ____@@@@@@______@@@@@___________@@ __@@@@@@@@@__@@@@@@@_________@@ __@@____________@@@@@@@@@_______@@ _@@____________@@@@@@@@@@_____@@ _@@____________@@@@@@@@@___@@@ _@@@___________@@@@@@@______@@ __@@@@__________@@@@@________@@ ____@@@@@@_______________________@@ _________@@_________________________@@ ________@@___________@@___________@@ ________@@@________@@@@@@@@@@@ _________@@@_____@@@_@@@@@@@ __________@@@@@@@ ___________@@@@@_@ ____________________@ ____________________@ _____________________@ ______________________@ ______________________@____@@@ ______________@@@@__@__@_____@ _____________@_______@@@___@@ ________________@@@____@__@@ _______________________@ ______________________@ _____________________@ عشق من عاشقم باش........... { با یاد خالق عشق }
حالا باز بگین از عکس استفاده نمی کنم. نابود شدم تا آمادش کنم حالا چطورهههههههههه امشب................
امشب دلم ميخواهد آينه ام اينبار تو باش.
مبارکههههههههههههههههه
قصه....... عاشقونه....آن شدم به مهربوني....تا بگم با تو مي چتم....تا بگم بموني آنلاين....اي فرند ليست قشنگم......بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه....اين ياهو کاشکي ....همين جوري بمونه....بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه.....اين ياهو کاشکي .....همين جوري بمونه
توجه.....
و بازم سلام سلام خوبین می خوام این بار در مورده گروهم به شما بگم یک گروه از بر و بچ که ۳سال پیش کنسل شد و حالا دوباره داره سر میگیره ادامه رو بخونید باشه. الان می خوام آخرین اخبار رو در مورد گروه بدم: الان گروه ما گروه ما متشکل از ۸ نفر است دو پسر و ۶ دختر. و چون اسم گروه ما ۲۲ است ما به ۱۴ نفر دیگه عضو احتیاج داریم. شرایط عضو شدن: مجرد بودن متولد ۱۳۶۷ به پائین لرد بودن{ دست و دلباز بودن یا به عبارتی کنس نبودن} خوش صحبت بودن الویت با دختران و دانشجویان گرامی میباشد. اعضای گروه: میلاد اسدی. بهروزتیموریان. شیلا ع{دانشجو}. پریا{ دانشجو}. مریم م{ دانشجو}. آزاده ا { دانشجو}. مژگان و{ محصل}. ملیحه { محصل}. . منتظرتونم. تشکیل دهنده گروه: میلاد اسدی
سد عشق....... تمامی سدها را به بهانه تو خواهم شکست
ازهیاهو خسته ام....... ![]() اینم تقدیم به قلب پر مهرت هنوز هم دوستت دارم . می خواهم........
می خواهم از انتهای قلبم نامت را صدا کنم ِ اما می دانم که تو صدایم را نخواهی شنید !
کاش................
کاش میدانستیم
وقتی که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد.
و سفر یعنی چه؟
و چرا مرغ مهاجر
وقت پرواز بر خود می لرزد؟
از کربلا تا.......
از کربلا تا نینوا
راهی به جز عشق نیست
دلخوش به یارم نکن
اینجا مگر مولا نیست
با عشق به حسین بیا
تا رد شود گناه ما
یادش نکردن بهتر از
نابود کردن او مولای ما
کافر اگر با حسین آشنا شود
بی پرده مومن می شود
چیزی شبیه معجزه
با او ممکن می شود
مطالب کوتاه عاشقانه
.جلال سلطنت در مقام عشق ارزشی ندارد.
.دلم به زبان حال می گفت: ای کاش در کنارت بودم غزلم.
.یادی از شبهای مهتاب،که من به جای یک{ماه}دو ماه می دیدم.
.چیست از این خوبتردرهمه آفاق کار-دوست به نزدیک دوست یار به
نزدیک یار.
عشق به تو نزدیک میشود،آرام همچون نسیم تابستانی و تو را با
ملایمت در بر میگیرد.
و همواره این گونه است که عشق ژرفای خود را تا لحظه جدایی در
نمی یابد.
.بگذار تا دل من بی انتها تکرار کند که تنها تو را می خواهد،فقط تو را.
.دوست داشتن زیباست،پس چه شاعرانه است اگر پایه های زندگی را
بر روی دوست داشتن بسازیم.
.ما عاشقیم و بهشت برای ما آفریده شده فقط برای من تو.
.هم چیز برای من و تو در عشق می شکفد......البته با عشق.
.یک شب بود امید که پیدا کنم تو را-پیدا درون پرده رویا کنم تو را.
.بی تو بر من حرام است زندگانی.
....چند بخشه؟ ![]() به یاد تو.... دوست دارم چند بخشه؟
عاشق شدن چند بخشه؟
دلدادگی چند بخشه؟
دیوانگی چند بخشه؟
دلباختگی چند بخشه؟
اصلا یکی بگه عشق چند بخشه؟
از طرف میلاد بابا تیپم منو کوشته
اینم من میلا د متولد ۱۳۶۷ . کسانی که منو می خواستن ببینن بیان اینم از عکس. | صفحه اصلي پست الکترونيک آرشيو يادداشت ها 7/23/2009 - 7/29/2009 11/25/2008 - 12/11/2008 6/25/2008 - 7/11/2008 4/27/2008 - 5/3/2008 1/12/2008 - 1/20/2008 12/29/2007 - 1/4/2008 9/13/2007 - 9/22/2007 8/27/2007 - 9/12/2007 7/27/2007 - 8/12/2007 6/29/2007 - 7/5/2007 2/24/2007 - 3/12/2007 12/26/2006 - 1/11/2007 11/22/2006 - 11/28/2006 10/27/2006 - 11/12/2006 10/30/2006 - 11/5/2006 9/27/2006 - 10/13/2006 9/30/2006 - 10/6/2006 8/23/2006 - 8/29/2006 8/13/2006 - 8/22/2006 6/12/2006 - 6/21/2006 3/25/2006 - 4/10/2006 2/27/2006 - 3/5/2006 2/20/2006 - 2/26/2006 1/28/2006 - 2/3/2006 1/21/2006 - 1/27/2006 1/12/2006 - 1/20/2006 12/26/2005 - 1/11/2006 12/29/2005 - 1/4/2006 12/22/2005 - 12/28/2005 12/13/2005 - 12/21/2005 پيوندها آدمهای تنها و خسته2 مسافر {من و داش مهدي} آدمهاي تنها و خسته3{سري كامل وب هاي من اينجاس} گلبرگ آبي از سایه هم افتاده ترم خلوت گاه ناناز ستاره ترانه ها روزگار تنهایی با من بخوان غم عشق سایت رسمی باشگاه پرسپولیس دختر بچه سايت دوست يابي ايران مچ داش جابر شهاب 04 دیبای شب طلوع من طلوع من ... ابجی ستاره گل از کلوب خانه ای برای نقد دلتنگی های یه دختر مردادی خورشید گل رابطه پنهان حدیث اپه گوشی یه دختر خوب یه گلدان گل سرخ طراح قالب MOHAMMAD پشتيباني BLOGFA |